My Dream House

Funny, but it could be my dream house! It just needs some fountains to be completed.
Computer Science, Math, Fun and Entertainment!

Funny, but it could be my dream house! It just needs some fountains to be completed.
Posted by
Babak
at
9:17 PM
Links to this post
0
comments
Labels: Personal
Posted by
Babak
at
11:42 PM
Links to this post
0
comments
Labels: Computer Science
دیروز به دنبال کاغذ پارهای بودم و در کمد روزنامههای باطله بدون هیچ قصدی یکی از روزنامهها را برداشتم. روزنامه اطلاعات چهارشنبه 20 خرداد 1388 به دستم آمد و مقالهای با عنوان "«رأی اولیها» در انتخابات دهم". یاد آن روزها افتادم. هر چند ما رای اولی نبودیم ولی چقدر برای تشویق رای اولیها تلاش کردیم. در مقاله آمده بود: "نگاهی به هرم سنی جمعیت ایران نشان میدهد كماكان قاعده این هرم، خصوصاً در سنین 15 تا 29 سال بیشترین سهم را در كل جمعیت کشور به خود اختصاص داده است؛ به گونهای كه هنوز ایران در صدر جدول جوانترین كشورهای جهان قرار دارد. این شرایط ایجاب میكند كه این گروه سنی بتواند خود مستقیماً در تعیین سرنوشت 4 سال آینده کشور دخالت مستقیم داشته باشند."
با این حال در آن انتخابات کذایی به غیر از رای اولیهای 18 ساله کم نبودند رای اولیهای شصت – هفتاد ساله. آیا نتیجه شرکت در انتخابات آنها را سرخورده کرد؟! آیا دیگر مشارکت آنها در پیشرفت و آبادانی ایران عزیزمان را نخواهیم دید؟ آیا آن امیدها و لبخندها به یأس و تأسف و گوشه نشینی و قبول ظلم و جنایتها تبدیل شد؟ جواب را به راحتی در برق چشمان همه و همه ایرانیان میتوانید پیدا کنید.
متن کامل مقاله:
«رأی اولیها» در انتخابات دهم
مقالهای مرتبط در همان صفحه و همان روز:
تغییر بینش و عمل سیاسی نسل جدید
Posted by
Babak
at
2:15 PM
Links to this post
0
comments
Labels: Iran
Wanting to be someone else is a waste of the person you are.
~ Kurt Cobain
Posted by
Babak
at
1:40 PM
Links to this post
0
comments
Labels: Quotes
Posted by
Babak
at
6:59 PM
Links to this post
0
comments
Labels: Computer Science, Farsi Language, My Research
... ساکت بود.
ناگهان از او پرسیدم: راستی زوربا، تو بچه داری؟
او رو به سوی من کرد و گفت: چرا می پرسی؟ بله، یک دختر دارم.
- شوهر کرده؟
زوربا زد زیر خنده.
- چرا می خندی، زروبا؟
گفت: اینکه پرسیدن ندارد. البته شوهر کرده. احمق که نیست. من در یک معدن مس در پراویتسا کار می کردم. یک روز از برادرم یانی نامهای دریافت کردم. راستی یادم رفته بود به تو بگویم که برادری هم دارم. مردی است علاقهمند به خانه و زندگی و عاقل و کلیسا برو، رباخوار و ریا کار، از آنها که به اصطلاح ستون واقعی اجتماعاند. در سالونیک دکان سقط فروشی دارد. در نامه نوشته بود: برادرم الکسیس، دخترت فروسو به راه بد افتاده و نام خانواده ما را ننگین کرده است. فاسقی دارد که از او بچه دار هم شده است. آبروی ما پاک رفت. من به ده خواهم رفت تا سرش را ببرم.
- خوب تو چه کردی، زوربا؟
زوربا شانه بالا انداخت و گفت: هیچ. گفتم تف بر این زنها و نامه را پاره کردم.
برنج را به هم زد، در آن نمک ریخت و خنده تمسخر آمیزی کرد.
- حالا صبر کن تا آن روی مضحک تر ماجرا را ببینی. دو سه ماه بعد نامه دیگری از برادر الاغم رسید. احمق نوشته بود: برادر عزیزم الکسیس، بعد از آرزوی سلامت و سعادت برای تو، مژده می دهم که آبروی ریخته به جای خود برگشت و تو اکنون می توانی سرت را بالا بگیری، چون مرد مورد بحث با فروسو عروسی کرد!
زوربا سر برگرداند و به من نگاه کرد. در روشنایی آتش سیگارش دیدم که چشمانش برق می زد. باز شانه بالا انداخت و با تحقیر غیر قابل وصفی افزود: و تف بر این مردها!
و کمی بعد باز گفت: از زن چه انتظاری می توان داشت، جز اینکه با اولین مردی که روبرو شوند روی هم بریزند و بچه درست کنند؟ و از مردها چه انتظاری جز اینکه در دام بیفتند؟ غیر از این است، ارباب؟!
دیگ را از روی آتش برداشت و ما شروع به خوردن کردیم.
-- زوربای یونانی؛ نوشته نیکوس کازانتزاکیس. ترجمه محمد قاضی. انتشارات خوارزمی.
Posted by
Babak
at
11:52 AM
Links to this post
1 comments
Labels: کتاب
هزار جهد بکردم که سِرّ عشق بپوشم
نبود بر سر آتش میسرم که نجوشم
به هوش بودم از اول که دل به کس نسپارم
شمایل تو بدیدم نه صبر ماند و نه هوشم
حکایتی ز دهانت به گوش جان من آمد
دگر نصیحت مردم حکایتست به گوشم
مگر تو روی بپوشی و فتنه بازنشانی
که من قرار ندارم که دیده از تو بپوشم
من رمیده دل آن به که در سماع نیایم
که گر به پای درآیم به دربرند به دوشم
بیا به صلح من امروز در کنار من امشب
که دیده خواب نکردست از انتظار تو دوشم
مرا به هیچ بدادی و من هنوز بر آنم
که از وجود تو مویی به عالمی نفروشم
به زخم خورده حکایت کنم ز دست جراحت
که تندرست ملامت کند چو من بخروشم
مرا مگوی که سعدی طریق عشق رها کن
سخن چه فایده گفتن چو پند میننیوشم
به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل
و گر مراد نیابم به قدر وسع بکوشم
Posted by
Babak
at
7:41 PM
Links to this post
0
comments
Labels: Personal
بررسی اجمالی نمایشگاه رسانههای دیجیتال امسال این پیام را داشت که در یک سال گذشته تقریبا هیچ کار جدیدی انجام نشده است و نوآوری جای خود را به کپی کاری داده است آن هم به سخیف ترین صورت ممکن. البته آنچه خوشحالی مرا موجب شد آن بود که مردم بر خلاف سردم داران حکومتی و نمایشگاهی قدر کار خوب را میدانند و ارزش ساعتها زحمت و تلاش را درک میکنند. به طوریکه آن معدود غرفههایی که حرف تازهای برای گفتن دارند وقت سر خارندن نداشتند.
خندهدارترین مورد غرفهای به نام یوتیب بود با همان آرم و لوگوی YouTube اصلی اما با املایی مخصوصا اشتباه. تعجب کردم که مگر YouTube فیلتر نیست و پس اینها در نمایشگاهی که تعداد بیسیم به دستانش بیشتر از غرفهداران است چه میکنند؟! جویای احوال شدیم. این آقایان خود YouTube را فیلتر کرده و با همان قصدی که در پست گذشته آوردهام همت کرده کپی کردهاند به فضاحت.
حال سوال شاید این باشد که چرا تا این حد سطح نوآوری و عرضه کارهایی جالب و قابل قبول کم شده است؟ با خرده سودای از تاریخ شاید بتوان این طور پاسخ داد که هر زمان آبادی و امنیت باشد هنر نمایان میشود و هر زمان هنر جان گرفت، مردمان علم را پدید آورده و جلو میبرند و اقتصاد آزاد در این میانه پدید آید و چرخه را مدام کاملتر و قدرتمندتر میکند.
Posted by
Babak
at
9:25 AM
Links to this post
0
comments
Posted by
Babak
at
11:35 AM
Links to this post
0
comments
Labels: Iran, My Photo News
Posted by
Babak
at
11:23 AM
Links to this post
0
comments

Do you know anything about the parallel universes? I watched a very interesting documentary film about Hugh Everett. His son, Mark Oliver Everett (Eels band), was in that film and tries to find more about his genius father’s research studies in a journey. "Parallel Worlds, Parallel Lives" was broadcasted on BBC Four for the first time (26 November, 2007).
I’m going to study more about this theory. Funny, but I think the idea of parallel universe could be used in a multiplayer casual game, too.
Anyway, here are some more links to start your first step:
Hugh Everett's Many-Worlds Version of Quantum Mechanics
The Many Worlds of Hugh Everett
The rock star and the quantum mechanic
Posted by
Babak
at
10:34 PM
Links to this post
0
comments
Labels: Physics
بزرگان اقتصاد
رابرت هایلبرونر
مترجم: احمد شهسا
ناشر: شرکت انتشارات علمی و فرهنگی
به تازگی مطالعه این کتاب را شروع کردهام. متن جذاب نویسنده در کنار ترجمه عالی کتابی منحصر به فرد را در زمینه اقتصاد و تاریخ آن به وجود آورده است. سه پاراگراف زیر بخشهایی از مقدمه و فصل اول کتاب است.
- مردمی به صورت نیروی خام کار، در کسب مزد روزانه درمانده، از زندگی در کارخانه ناراحت، و بیاطلاع از فکر بالا بردن سطح زندگی؛ اگر مزدها افزایش یابد تن به کار نمیدهند و فقط در پی آنند که بر اوقات فراغت خود بیفزایند. این سودجویی، این فکر که هر کس باید مدام در پی بهبود زندگی مادی خویش باشد، فکری است که برای بیشتر مردمان طبقات پایین و متوسط در مصر، یونان و رم ناآشنا و با فرهنگ قرون وسطا کاملا بیگانه بوده است و فقط در دوره رنسانس و دوره اصلاحات در همه جا پراکنده شده، در حالی که غیبت آن در بین اکثر تمدنهای شرقی محسوس است.
- تا زمانی که این اعتقاد که زندگی دنیوی مقدمه زندگی ابدی است سایهگستر بود، روحیه سوداگری نه برانگیخته میشد و نه مجالی برای خودنمایی خودجوش داشت.
- آدام اسمیت توضیح میدهد: ما شام و ناهار خود را مرهون خیرخواهی و حسن نیت قصاب، نانوا یا نوشابه فروش [!] نیستیم. بلکه این نتیجه توجه آنها به حفظ منافع خودشان است. ما نه به انسانیت آنها بلکه به خویشتن دوستیشان متوسل میشویم. ما هرگز از احتیاجها و ضرورتهای خود با آنها صحبت نمیکنیم بلکه از منافع آنها حرف میزنیم.
Posted by
Babak
at
9:41 PM
Links to this post
0
comments
Labels: Economics, Philosophy, کتاب
Posted by
Babak
at
7:40 PM
Links to this post
0
comments
Labels: Iran, My Photo News, Tehran
Posted by
Babak
at
7:37 PM
Links to this post
0
comments
Labels: Iran, My Photo News, Tehran